سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

155

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

هان ! كه جاى شگفتى بسيار است از نادانان اين امّت و گمراهان و راهبران و راه‌جويان دوزخ ! چرا كه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم شنيدند كه مكرّر مىفرمود : « امّتى نبوده و نيست كه حكومت خويش را به فردى سپرد كه در ميان آن امّت ، فردى داناتر از فرد حاكم باشد و سرنوشت آن امت همچنان به پستى نگرايد مگر به آنچه رها كرده‌اند برگردند » . اينان پيش از من سرنوشت خويش را به دست سه نفر سپرده بودند كه هيچ يك از آنان قرآن را يك جا گرد نياورده و نخوانده بود و اصولا ادّعايى نداشت كه به كتاب خدا و سنت پيامبرش آشنايى دارد . هر سه‌شان به يقين مىدانستند كه من داناتر از آنان به كتاب خدا و سنت پيامبرش و آگاه‌تر از آنان به قرآن و حكم خداوند مىباشم . هيچ يك از اين سه نفر سابقه‌اى با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم نداشته و در رنج و سختيهايش شريك نبوده و در خلوت و جلوتش حضور نداشته است ، هيچ يك از اين سه ، در طول نهضت و مبارزه ، از شدت ترس و فلاكت روحى و شوق زنده ماندن ، تيرى نينداخته و نيزه‌اى نپرانده و شمشيرى نزده است . اينان مىدانستند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در نبردها شخصا مىجنگيد و در پيكار احد « ابى بن خلف » و مسجّع بن عوف را كه از شجاع‌ترين و خطرناكترين قهرمانان مشركان بودند و بيش از همه بىتاب نبرد با رسول بودند ، كشت . و به يقين مىدانستند كه در ميان‌شان كسى نيست كه بتواند جاى مرا بگيرد ، هيچ يك از قهرمانان عرب نبود كه ادّعا و يا توان همرزمى با من را داشته باشد ، هيچ كس جز من دژها را نگشود و مشكل و سختى و تنگنايى نبود كه رسول با آن مواجه شود و نگويد : برادرم على كجاست ، شمشيرم كجاست ، نيزه‌ام كجاست ، آن كه همّ و غم را از من بر طرف مىكند كجاست ! سپس مرا جلو مىانداخت و من جلو مىافتادم و جان خويش را فدايش مىكردم و بدين‌سان خداوند به دست من غم و اندوه از چهره رسولش مىزدود . سپاس و ستايش خداى و رسولش را كه بدين وسيله بر من